تبليغاتX
آرمان فردا -
 

 

 

هستی شناسی دموکراسی، تلاشی رای رهاندن دموکراسی از خود بیگانگی

 

 

در روزگاری که هر گونه وحدت در باور پسا مدرن دچار کثرت می گردد و هر گونه اندیشه ذات گرایانه به فراموشی سپرده می شود، پرسش از هستی و ذات مفاهیم دشوار به نظر می رسد. اما با این حال میتوان  با کنار زدن انگاره های پسا مدرن پرسش هستی شناسانه از ذات امور را در باور زنده نگه داشت. پس در این میان با پرسشی محافظه کارانه باید از این امر پرسید که آیا می توان قائل به ذاتی برای دموکراسی شد؟ در واقع ما در  پرسش هستی شناسانه خویش معیاری  برای نقد دموکراسی از خود بیگانه موجود را جستجو می کنیم. ما بر باور مثبت بودن پاسخ این پرسش ذات دموکراسی را در سرچشمه های آن در دولت شهرهای یونان قابل باز یافتن می بینیم، آنجایی که دموکراسی در ذات خویش به دور از خود بیگانگی زیست میکرد.

 

 

کنش تفاهمی در آگورا به مثابه ذات دموکراسی

دولت شهرهای یونانی در سده ی 5 ام قبل از میلاد نمایانگر تجربه ای از دموکراسی بود که هر چند جمعیت قلیل را بیشتر در بر نمی گرفت ذات دموکراسی را نمایان گر می کرد. تجربه ای که با تجربه روزگار ما تفاوت ما هوی داشت. دموکراسی یونان سازمان عمومی بود که در آن بنا به قول روسو کارها با بازوهای افراد انجام می شد نه با پول های آنان. دموکراسی که در آن عرصه عمومی گسترده وجود داشت و تفاوت میان فرد و دولت بی معنا می نمود. هر چند که این امر در دوران ما با سو تعبیر روبرو شد و به توتالیتاریسم متهم گشت. اما دموکراسی در یونان به چه سان بود؟ در واقع دموکراسی در یونان بر پایه ی خوانشی مثبت از آزادی و بر گرده ی مفهوم شهروند هویت می یافت. آزادی در نظرگاه یونانیان نه داشتن حیطه خصوصی و با دیگران نبودن، که خود عین نا آزادی بود بلکه داشتن حوزه عمومی فهم میگشت که با عمل با هم و خارج از یوغ سلطه فرمانده و فرمانپذیر، شهروندان آزادی خود را در آن تحقق می کردند. این سازمان عمومی همان آگورا بود. میدانی که شهروندان در آن کنش تفاهمی خود را به انجام می رساندند. گوشه ای از جهان  که در آن دیالوگ نه مونولوگ حاکم بود. در واقع به باور یونانیان انسان موجودی زبانی یعنی دارای توانایی مفاهمه با دیگران بود که آن را در کنش تفاهمی مبتنی بر دیالوگ در یک وضعیت کلامی آرمانی از قوه به فعل در می آورد. ارسطو نیز در کتاب سیاست خویش همین زبانی بودن انسان را مورد تاکید قرار می دهد. (( و از میان جانداران فقط انسان است که توانایی نطق دارد. راست آن است که صورت محض می تواند نمودار درد و خوشی باشد و از این رو جانداران دیگر نیز قادر به تولید آنند، زیرا طبیعت آنها فقط تا جایی رشد کرده که بتوانند درد و خوشی را احساس کنند و این احساس را به هم نشان بدهند. اما نطق به کار باز نمایاندن سود و زیان، درست و نادرست نیز می آید. زیرا آن خصیصه آدمی که او را از جانداران دیگر متمایز می کند توانایی او به شناخت نیکی و بدی و درست و نادرست و صفات دیگر  از این گونه است و اشتراک در شناخت ای چیزهاست که خانواده و شهر را پدید می آورد.)) این چنین بود که آنطور ذکر شد، دموکراسی غوکان بنشسته بر اطراف مدیترانه تصوری از جدایی فرد و جامعه نداشت. پیوستگی که در اخلاق و سیاست نیز جلوه گر می شد. این اتحاد نمی توانست آنچه که توتالیتاریسم به عنوان پدیده قرن بیستم بود باشد. در واقع این پیوستگی نوعی از دمکراسی ارگانیسمی بود، که در آن افراد پیکره واحدی را تشکیل می دادند. به راستی این تجربه در تضاد با ان پیوستگی بود که رژیم های توتالیتر قرن بیستم  که بر اساس ایدئولوژی واحد و دستگاه ضرب و زور در صدد ایجاد ان بودند، آنجایی که هر گونه ناهمگونی بین افراد جای خود را به همگونگی و یکرنگی یکدست شده می داد. از طرفی دیگر دموکراسی یونانی در تضاد با لیبرالیسم دموکراتیک و سازمان سیاسی حکومتش، دموکراسی پارلمانی قرار می گرفت. شکلی از حکومت که هرگز توانایی انعکاس ذات دموکراسی را نداشت و در آن خبری از کنش تفاهمی نبود.

 

روزگار ما و از خود بیگانگی دموکراسی

در واقع آنچه که تحت عنوان دموکراسی عصر ما یاد می شود همان دموکراسی پارلمانی بود که بعد از پیروزی بورژوازی در مقابل الیگارشی های سنتی فئودالی بوجود آمد. هر چند که این دموکراسی در ابتدا محدود به عده ای بود بعد ها پیکره ی خود را به سراسر جامعه انتقال داد اما هرگز این مفهوم از دموکراسی نمی توانست ذات آن باشد. در واقع دموکراسی پارلمانی بازتاب دیدگاه های اقتصادی بورژوازی در حیطه سیاست بود. آنجا که افراد در بازار آزاد سیاست مختار به انتخاب کالاهای مرغوبتری بودند در این میان دموکراسی تنها محدود به شرکت در انتخاب بخشی از الیگارشی حاکم در مقابل بخشی دیگر بود. در واقع در دموکراسی عصر ما این اراده عمومی نبود که حاکم بود بلکه این اراده محدودی بود که خود را در انتخابات مورد تایید قرار می داد. به عبارت دیگر این مردم نبودند که نمایندگان را انتخاب می کردند بلکه نمایندگان بودند که مردم را انتخاب می کردند. مشکل دموکراسی کنونی محدود به اینجا نیز نمی گشت، در واقع آنجا که شهروندان برای شرکت در فعالیت های سیاسی ( همچون انتخابات ) نیازمند اطلاعات بودند، خود به خود به سوی مراکز پخش این اطلاعات یعنی رسانه ها گرایش پیدا می کردند و آنان نیز آنچه در این میان نیز انجام می دادند، مسلما نه اطلاع دادن صحیح، بلکه هدایت افکار عمومی در جهت خاص مورد نظرشان بود. امری که در جامعه توده ای به راحتی قابلیت انجام شدن را دارا است. فساد مالی، زد و بندهای پشت پرده، دروغ، ریا و حاکمیت پول عواملی بودند که در واقع به جای مشارکت واقعی مردم در دموکراسی های پارلمانی مشارکت داشتند و دارند. این چنین است که سیاست در عصر ما آنطور که آرنت ذکر کرده بود از مفهوم خود دور شده بود و به نوعی از خود بیگانه گشته بود. در واقع سیاست عصر ما نه محل مفاهمه بلکه محل جولان مدیرعاملانی بود که هر یک برای حل مسائل اقتصادی چاره ای ارائه می کردند. حادثه ای که پیامد آن چیزی جزء سلطه و اختلال در گفتگو و آنچه می توان تحت عنوان فساد دموکراسی نامید نبود. در واقع پیامد این فساد چیزی جزء تخریب عرصه عمومی آن چیزی که در دولت شهرهای یونان ذات دموکراسی را به نمایش می گذاشت، نمی توانست باشد. عرصه عمومی که در زیر فرآیند سلطه هژمونیک الیگارشی سرمایه دار حاکم خفه شده بود. در چنین شرایطی بود که عصر ما ذات دموکراسی را به فراموشی سپرده بود، و آن را از یاد برده بود.

 

رهایی از خود بیگانگی و بازگشت به ذات

در واقع از خود بیگانگی دموکراسی در روزگار ما که زیر سلطه دموکراسی پارلمانی، بازار و در کل سلطه هژمونیک الیگارشی سرمایه دار به وقوع پیوسته نمایانگر این مطلب است که دموکراسی ما نیازمند تیماری در جهت باز گرداندن آن به ذات واقعی اش است. کوشش ما در جهت بهبود دموکراسی کنونی باید معطوف به ایجاد فضای عمومی گسترده ای به سان یک آگورای نوین باشد. این امر خود مستلزم باز تولد مفهوم شهر وند است. شهر وند در یونان کسی بود که در واقع برپایه مفهوم دولت شهر  و پیوستگی با تاریخ آن معنا می یافت و براین اساس دارای حقوق برابر سیاسی با دیگران می گشت و در پیوند با آنان در اداره امور عمومی نقش ایفا می کرد. مسلما چنین دیدگاهی در تعارض با انگاره ی بنیادین لیبرالیسم یعنی فرد گرایی بود. در واقع تعبیر لیبرالیسم از فرد چیزی جزء خزیدن به کنج عزلت خصوصی و سپردن عرصه عمومی به اشغال هزمونی حاکم نبود. پس شهروند مفهوم نوینی از انسان در مقابل فرد خواهد بود که تعبیری جدیدتر از دموکراسی را رقم خواهد زد. تعبیری که در آن اختلال گفتاری جامعه که به واسطه اشکال سلطه امکان پذیر شده، رفع خواهد گشت. چنین حالتی مستلزم توسعه ی هر چه بیشتر حوزه هایی خواهد بود که در ان عقلانیت مفاهمه گسترش یافته است. جایی که سلطه نهاد هژمونیک سرمایه در هم شکسته خواهد شد. و این امکان که در واقع شهروندان در ایجاد ساختمان دموکراتیک جامعه به طور ملموس نقش ایفا کنند فراهم خواهد شد. دموکراسی که در آن ساختار هرمی موجود از کف جامعه تا قله های آن دموکراتیک خواهد بود. در چنین سازمانی است که اراده عمومی حاکم خواهد بود و در واقع دموکراسی از خود بیگانگی رها شده و به ذات خود باز می گردد.                                        

                                  

 

 

|+| نوشته شده توسط جوان یوتوپیست در سه شنبه هفدهم بهمن 1385  |
 
 
بالا