زوال یوتوپیا
1_سال 1968 در واقع مهمترین سال در دهه پر سر و صدا 60 بود.همانطور که همگان می دانند در این سال یک شورش دانشجویی با دلایل محدود، ابتدا پاریس و سپس اکثر شهرهای فرانسه را در بر گرفت. هر . چند این نوع شورش ها در آن سالها محدود به فرانسه نبود. به تاسی از فضای چپ گرای آن دهه و به دلیل همیشه آرمان گرا بودن دانشجویان، تفکر حاکم بر جنبش دانشجویی 1968 در اتمسفری چپ گرایانه قابل ریشه یابی بود. دانشجویان در نقد رویکردهای پارلمانتاریستی احزاب چپ فرانسه و به خصوص حزب کمونیست معتقد به رویکردی رادیکال برای حصول سوسیالیسمِ بودند. در واقع آنان به پیروی از ادبیات چپ نو بر این باور بودند که هر گونه حرکت اصلاحی به جای رهسپاری به سوی یوتوپیا چیزی جزء ادامه وضع موجود نخواهد بود. به باور آنان چیزی که در این میانه می توانست موثر باشد شورشی همه جانبه بر پیکره این « جهان شئ گشته » خواهد بود. شورشی که در ذات خود عناصر زیبا شناختی، اخلاقی، سیاسی، جنسی و.... را در خود دارا بود. در واقع جنبش « کلیت موجود » را هدف خود قرار داده بود و به هیچ وجه نمیتوانست تداوم بخشی به وضع موجود را در ذهن بپرورد.
گویی تاریخ می رفت تا صحت پیشبینی متفکرانی چون مارکوزه را در خصوص اینکه کارگزاران سنتی گذار به یوتوپیا از انجام رسالت خویش ناتوان شده اند و باید کار گزاری تازه در حاشیه متن برای نیل به یوتوپیا یافت، تایید کند. در واقع می 68 فریادهای جوانانی از طبقه متوسط بود که خواهان در هم شکنندگی « واقعیت متحجر و ثابت ناآزاد » بودند. پس در واقع حوادث آن سال یک جنبش سیاسی متعارف نبود. به عبارت دیگر در خیابانهای فرانسه 68این یوتوپیا بود که به سخن در آمده بود و « جهان منجمد شده » را به چالش بنیادی می کشید، امری که در آینده هرگز در واقعیت نمودی نیافت.
2_ اعلام قانون جدید استخدام که امکان فراوان تری را برای اخراج کارگران توسط کارفرمایان فراهم می کرد، موجی از نارضایتی و ناآرامی را در فرانسه 2006 برانگیخت. ناآرامی هایی که بر پایه اعتراضات دانشجویان و کارگران شکل می گرفت چنان شد که حتی پلیس به سور بن یورش برد. خیابانهای پاریس در جریان این اعتراضات کمتر شباهتی به خیابانهای یک کشور دموکراتیک داشت. اعتصابات سراسری، اشغال خطوط راه آهن و... راهکارهای اعتراضی بود که از سوی مخالفین پیشنهاد مزبور به کار گرفته شد. سر انجام دولت در مقابل این اعتراضات که به شکل کنش توده ای « فرا پارلمانی » نمودار شد مجبور به عقب نشینی گشت. اما آنچه حائز اهمیت بود این بود که هدفی که در کنش اعتراضی 68 دنبال می شد در سال 2006 به واقع به فراموشی سپرده شد. کنش اعتراضی 2006 علیرغم همه رادیکالیزمش یک باور عمده را سر لوحه خود قرار داده بود و به آن ایمان تام داشت و آن اینکه دشمن « وضع موجود کلی » نیست بلکه تنها پیشنهاد جدید باید به عقب رانده شود.
3_مارکوزه معتقد بود که نظام سرمایه داری پیشرفته چیزی جزء یک توتالیتاریسم نیست. او بر این باور بود که اشکال این سلطه فراگیر در زبان نیز نمودار می شود آنجایی که در واقع واژگان دستکاری شده جزء برای سلطه به کار نمی آید. نظر مارکوزه به راستی در کنش اعتراضی همچون اعتراضات فرانسه در سال 2006 به خوبی نمودار بود. آنجایی که کنش گران کنش خود را از چهار چوب رسمی تر خارج کرده بودند باز هم محدوده ی « تمامیت کلیت » را زیر پا نمی نهادند. آنان هر گونه چشم انداز استعلایی را در پس پراتیک خویش نمی دیدند، تا به راستی اذعان کننده به این باور باشند که سلطه در همه اشکال خود فراگیر شده است، و « مجمع الجزایر زندان گونه » با زندان هایی در درون افراد در همه جا سوژه را مطیع خویش کرده است. یعنی آنگاه که سوژه نیز فریاد می زند ماهیت فریاد او را تعیین می کند. ماهیتی که با کلیت موجود در تعارض نیست. باور به اشغال عرصه های گوناگون زیست بشر و همه گیر شدن سلطه در واقع مقدمه ای برای رسیدن به این نتیجه است که یوتوپیا رو به زوال می رود. زوالی که با ضمیمه شدن عرصه های هر چند محدود که دیروز یوتوپیا، این « آنچه نبود » آنچه که تا کنون بوده و است و از آن فریاد بر می آورد، به « امر واقع » امکان پذیر شده است. اما باید این نکته را نیز باورمند بود که سیر یوتوپیا به سمت زوال، « نیستی » آن در واقعیت موجود نیست. بلکه تا آنگاه که بشر نا خود آگاهی دارد که در آن یوتوپیا زیست می کند، می توان به سر بر آوردن یوتوپیا باور داشت هر چند که امروز رو به زوال رود.
|
+| نوشته شده توسط
جوان یوتوپیست در سه شنبه هفدهم بهمن 1385
|