تبليغاتX
آرمان فردا -
 

واژگونی روشنگری

 

قرن هجدهم میلادی را باید به درستی قرن عقل نامید. تمامی میراث گذشته بشر در پرتو عقل بشری منقطع از هر منبع آسمانی٬ مورد نقد واقع شد. این چنین بود که پیشرفت و رستگاری بشر در پرتو به کارگیری عقل خود متصور گشت. و این سان تصور شد که بشر در افق پیشرو گمشده دیرین خویش سعادتمندی و آزادی را به یاری فهم خویش در خواهد یافت. کانت در پاسخ به پرسش روشنگری چیست؟ بیان می کند: (( معنای روشن یابی چیزی نیست جز پیشرفت در خود اندیشیدن و آن هم در چارچوب عرف اخلاقی. در اینجا سخن بر سر دعوت و فراخوان عقلانیت است و عالی ترین تکلیف که آدمی در برابر خویش و انسانیت بر عهده دارد. )) به همین دلیل بود که عنوان شد در واقع نظامات سیاسی و اجتماعی بر آمده از میراث روشنگری در اروپا که همان نظام های لیبرال دمکراتیک باشند آزادی بشر ناآزاد در گذشته را بر پایه ارثیه خویش از روشنگری محقق گردانیده اند و رویه های انسانی تر را به نمایش گذاشته اند.

 

                                                    (1)                              

 

 

فوکو در کارهای خویش در صدد به چالش کشاندن باور حاکم مبنی بر پیوستگی عقلانیت٬ آزادی٬ رهایی٬ ترقی و پیشرفت است. او در پیگیری خط سیر حقیقت٬ پیوستگی دانش وقدرت را آنجایی که این پیوستگی به شی شدن انسان منجر می شود را نمایان می سازد. در واقع وی در تبار شناسی باور رایج تاریخ که از درون روشنگری بیرون زده است را واژگون کند. او این واژگونی را در حوزه های مختلفی مرد بحث قرار داده است. مثلا فوکو در حوزه مجازات و نظام کیفری معتقد است که علیرغم ادعای موجود که بعد از انقلاب فرانسه مجازات انسانی تر شده است٬ این وضعیت اتفاق نیفتاده است . زیرا اگر در نظام های مجازاتی گذشته جسم آدمی مورد شکنجه واقع می شد امروزه روح مجرمین تحت کنترل قرار می گیرد تا از درون آن شخصیتی تغییر یافته بیرون زند. فوکو همچنین در چارچوب بحث خود پیرامون تکنولوژِی های انظباطی نیز روشنگری را دچار واژگونی می کند. زیرا او معتقد است در آنجا نیز همچون جامعه ی شوروی و بلوک شرق افراد در چارچوب راهبرد های انظباطی مورد نظارت واقع می شوند.

(2)

 

دستاورد پست مدرنیته برای بشر نقد آرمان های روشنگری است. در واقع پسامدرنیزم از زائل شدن و بی اعتبار شدن آرمان های روشنگری سخن می گوید. در چنین جایی است که می توان سخن فوکو را درک نمود. جایی که او در مقابل تک معناهای حاکم بر عصر مدرن می ایستد تا نشان دهد آنچه را که مدرنیته بدان می بالد هرگز نمی تواند مدرنیته را بالا تر از اعصار دیگر تاریخی قرار دهد٬ زیرا انسان همچنان در مدرنیته نا آزاد است. روزگاری اورتگایی گاست در نقد مدرنیته گفته بود که مردمان عصر مدرن٬ حسرت روزگاران پیشین را کنار نهاده اند و گویی به قله موعود رسیده اند. به عبارت دیگر نزد آنان  (( سرانجام )) جای (( هنوز )) را گرفته است. پست مدرنیته با بدل کردن حقیقتی که مدرنیته بدان می نازد به یک تفسیر این باور را ویران می نماید تا به قول هیدگر پذیرش واقعیت افسانه وار تنها امکان آزادی باشد.      

(3)

|+| نوشته شده توسط جوان یوتوپیست در دوشنبه یکم مرداد 1386  |
 
 
بالا